حسن حسن زاده آملى

253

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى)

محسوسات مبصر را بنظم در آورده گويد : قدقيل الابصار بالانطباع وقيل بالخارج من شعاع مضطرب الاخر أو مخروطى مصمت او ألف من خطوط لدى الجليديه رأسه ثبت قاعدة منه على المرئى حوت تكيف المشف باستحالة بكيف ضوء العين بعض قاله وبانتساب النفس والاشراق منها لخارج لدى الاشراقى وصدرالاراء هو رأى الصدر فهو بجعل النفس رأيا يدرى للعضو اعداد افاضة الصور قامت قياما عنه كالذى استتر تبصره : ابن هيثم در مناظر و مرايا ، چون ديگر دانشمندان رياضى قائل به خروج شعاع است . و ليكن در چندين جاى آن كتاب تصريح كرده است كه ابصار بخروج شعاع وضوء از مرئى بسوى رائى است . و در فصل ششم مقاله اولى نص بدين مطلب دارد . و ظاهر اين است كه پيشينيان به همين قول ابن هيثم قائل بودند ، و چون بطور اطلاق گفتند كه ابصار به خروج شعاع است ، پسينيان خروج شعاع را از بصر پنداشتند . و بدان كه در حقيقت قائلان به انطباع و خروج شعاع را يك مذهب است و مال گفتار هر دو يكى است ، و اختلاف آراء در ابصار بدان تفصيل كه گفته آمد نادرست است . راقم در اين مطلب مهم كه رفع اختلاف آراء در ابصار است نكته اى بسيار مفيد در كتاب هزار و يك نكته دارد كه نظر صائب و ثاقب خود را به نقل ماخذ و مصادر علمى بر منصه ظهور رسانده است به نكته 809 آن رجوع شود . تبصره : اين همه مباحث سنگين و سهمگين ابصار و ديگر حواس ظاهر كه قسمتى معظم از كتب عقلى و رياضى را حائزند ، همگى اختصاص به اين نشأت شهادت مطلقه دارند كه حتى در عالم متام هيچيك از آن اسباب و شرائط در انواع احساس دخيل نيستند تا چه رسد به عوالم بالاتر ، فاقرأ وارقه و تبصر . پس بدان كه انسان را در هر عالم شأنى خاص است و احوال و ادراكات او همه در طول يكديگرند و تفاوت به كمال و نقص است .